حسن حسن زاده آملى
215
هزار و يك كلمه (فارسى)
7 - تا بيننده و گيرنده نشدى انسان نيستى . 8 - انسان كارخانه و دستگاهى است كه هم از عوالم ملك عكسبردارى مىكند و هم از ملكوت ، اوّلى را بالا مىبرد و دومى را تنزل مىدهد بىتجافى و همه را در گنجينهء سرش و عيبه غيبش درج مىكند درست بنگر تا به حقيقت كريمهء لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ( مائده 67 ) برسى . 9 - بينشم از تن نيست كه ديگر جانوران و رستنيها و هرچه را آخشيج است در آن انبازند ، از روانى است كه آن من است پس نه تن جاى روان است و نه روان جاى تن و گرنه در اندازهء او بودى و دانستى كه نيست ، تن بر خاك است و روان بر فراز خاك . اين سخن كوتاه در نزد دانا بسيار بلند است . 10 - از خاموشى گفتار زايد و از انديشه كردار . 11 - آنچه در احوال و اطوار سالك در خواب و بيدارى عائدش مىشود ميوههايى است كه از كمون شجرهء وجودش بروز مىكند . 12 - گرسنگى و تشنگى دائند و غذا و آب دوا ، دوا را تا چه اندازه بايد خورد . اين چند جمله نيز از الهىنامهام به حضور آن مولاى الهيم تقديم مىشود : 1 - الهى روزگارى به پندار خامم تو را به آواز بلند مىخواندم و اكنون از آن استغفار مىكنم كه إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا . 2 - الهى كدام بيشرمى از اين بيشتر كه بنده در حضور مولايش بىادبى كند ؟ 3 - الهى محاسن حسن به بياض مائل شد ، وجه قلبش را نورانى كن كه از يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ ( آل عمران 102 ) انديشه دارد . 4 - الهى اينهمه خواب و بيداريم رَبِّ ارْجِعُونِ گفتن بود و از جناب شما پذيرفتن ، ديگر بچه رو رَبِّ ارْجِعُونِ گويم كه هنگام إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ است . 5 - الهى جمعى از تو ترسند و خلقى از مرگ و حسن از خود . 6 - الهى چون از تو پرسم دانايان كليد سرگردانيم دهند كه در دل است خود دل در كجا است ؟ اين غزل شرر عشق هم از ديوانم به محضر حضرتعالى پيشكش مىشود :